مرگ

خرید بک لینک

هر بار که یکی از عزیزاممان می میرد

تازه یادمان می افتد که

پدیده ای به نام مرگ هم وجود دارد

مرگ پایان همه فرصتها

و آغاز همه ی حکم ها

یادمان می افتد که

زندگی همیشه جریان ندارد

و جایی زمانی که مقدر باشد

پاره میشود طناب عمر

امشب دلم گرفته از نبودن تویی که دیگر نیستی در کنارم

تویی که امروز از بوی کافور این عطر بهشتی سرشار بودی

تو ای مهربانم، همدم بسیاری از لحظاتم

الان در چه حالی؟ کجایی ؟

سرتاسر زندگیت پر از درد بود و رنج و شیمی درمانی

امشب آسوده خفته ای در آغوش خدا؟

همو که تا آخرین لحظات عمر به یادش بودی

مگر میشد بچه هایت را از تابوتت جدا کرد

یاد آن لحظه ای افتادم که بچه های حضرت زهرا را

نمی توانستند از روی مادر جدا کنند

آخ بمیرم برای آن لحظه که نزدیک بود

آسمان به رمین بیاید و دنیا تمام گردد

مگر میشود تاب آورد...؟

بمیرم برای آن لحظه ای که امید زینب سوخت

از برگشتن امام حسین از میدان

برای اون لحظه ای که ریخت آب مشک ابوالفضل

برای خون گلوی علی اصغر

بمیرم برای جان دادن رقیه کنار سر پدر

خدایا دریابم ادرکنی ادرکنی

خدا غلط کردم غلط کردم

منو ببخش خدا منو ببخش

تو رو به حرمت این شبهای فاطمیه منو ببخش

بیا آقای خوبیها.......

ما را در سایت بیا آقای خوبیها.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 9:59

صفحه بندی